16 هنر در شرایط جنگی

مجتبی مجلسی، گرافیست، مدیر هنری و دبیر مجمع طراحان گرافیک آیه، در جریان جنگ دوازده‌روزه و تجاوز آمریکا و رژیم صهیونسیتی به سرزمینمان ایران، سلسله یادداشتی را با موضوع الزامات فعالیت هنری در شرایط جنگی در کانال خود منتشر کرده است. هرچند موضوع اصلی این یادداشت هنرهای تجسمی و به‌خصوص پوستر است، به شکل قابل‌توجهی قابل‌تعمیم به همۀ تولیدات هنری است و می‌تواند چراغ راهی برای هنرمندان و نویسندگان باشد.

یک. خیانت با هوش مصنوعی

دو روز اول، کلی خبر داشتیم -خبر واقعی- که با تصاویر هوش مصنوعی، که یک‌نفر از سر کنجکاوی ابلهانه و بچگانه منتشر کرده، همراه شد. مردم باورش کردند، منتشرش کردند، وایرال شد و بعد هم تکذیب! عکس دروغ بود؛ اما تشکیک به کل خبر سرایت کرد. از دستگیری خلبان اسرائیلی تا انهدام هواپیماها و پهپادهای اسرائیلی تا ویرانی‌های تل‌آویو تا عملکرد پدافند و… .

ما وسط جنگیم و اخبار واقعی. تولید تصویرهای خیالی و نزدیک به واقعیت با هوش مصنوعی، خیانت است و بازی در پازل دشمن. این کنجکاوی ابلهانه و بچگانه را جای دیگری خرج کنید.

 جنگ یک بی‌وطن با وطن من ایران، اثر مجتبی مجلسی

دو. گام اول:

شروع بحران همیشه با اخباری است که ممکن است موجب غلبۀ احساساتمان بر تفکرمان شود. فکر نمی‌کنیم و این ضعف بزرگی است. بغض گلویمان را می‌فشارد و این ما را کرخت و بی‌حس می‌کند. دچار گیجی می‌شویم و نمی‌دانیم چه باید بکنیم. حرکاتمان، تولیداتمان و خط محتوایمان غریزی می‌شود و این ممکن است در شرایط جنگی خطر هم محسوب شود.

چون نمی‌دانیم قرار است چه بگوییم و خط محتوایی‌مان مشخص نیست شروع می‌کنیم به شلیک هوایی! بدون هدف و بدون فکر به عواقبش. در اتفاقات اخیر فکر نکرده عکس شهدایمان را با قدس تلفیق می‌کنیم و شهدایمان را شهدای قدس می‌نامیم؛ درحالی‌که از اتفاق خط محتوایی دشمن هم همین است: این‌ها شهدای وطن و شهدای ایران نیستند، شهدای قدس‌اند و ربطی به مردم ایران ندارند!

شروع می‌کنیم به بزرگ‌کردن و بولدکردن شهدای سپاه. از اتفاق خط محتوایی دشمن هم همین است: ما به مردم عادی کاری نداریم و نقطه‌زنی می‌کنیم! و چند اتفاق دیگر که از آن می‌گذرم.

بله قدم اول بسیار مهم است. قدم اول باید بلافاصله یک دورهمی حضوری داشته باشید. حرف بزنید و احساساتتان را بریزید بیرون! فکر کنید. عقل جمعی داشته باشید و با رصد خطوط محتوایی دشمن، یک خط محتوایی برای خودتان ترسیم کنید. درست است ما متخصص نیستیم و همین عقل جمعی هم ممکن است خطا داشته باشد؛ اما لااقل تلاشمان را کرده‌ایم.

سه. مخاطب و مخاطب

در شرایطی که الان همه داریم آن را تجربه می‌کنیم و به‌احتمال زیاد اولین‌بار هم باشد و ممکن است کوتاه‌مدت یا بلندمدت باشد و غیرقابل‌پیش‌بینی؛ باید مخاطب را تفکیک کنیم. هر تولیدی و هر محتوایی و هر بستر انتشاری برای هر مخاطبی مناسب این شرایط نیست. مخاطب همراه داخلی، مخاطب خاکستری، معاندی که اصلاً مخاطب ما نیست و انرژی نباید برایش گذاشت، مخاطب خارجی، مخاطب اسرائیلی و… برخی را باید همراه کرد؛ برخی را باید امید داد، برخی را باید ناامید کرد، برخی را باید آگاه کرد، برخی را باید ترساند، برخی را نترساند، برای برخی باید عمق اتفاقات را ولو وحشتناک نشان داد، برای برخی نباید نشان داد، برای برخی… .

ما باید برای هر دسته مخاطب یک محور محتوایی داشته باشیم، یک دال مرکزی! حول آن باید محتوا تولید کرد وگرنه می‌رسیم به جایی که دستمان پر می‌شود از تولیدات به‌دردنخور و بی‌مخاطب و بلااستفاده. شرایط، شرایط جنگی است؛ اما بیش از هر زمان دیگری قبل از تولید احتیاج داریم به فکرکردن، نگاه به مخاطب متفاوت و مشورت‌کردن.

تولید بی‌قاعده و بی‌فکر، فقط و فقط خاکریز این جبهۀ مهم جنگ را شلوغ و بی‌نظم می‌کند.

یک. خیانت با هوش مصنوعی

دو روز اول، کلی خبر داشتیم -خبر واقعی- که با تصاویر هوش مصنوعی، که یک‌نفر از سر کنجکاوی ابلهانه و بچگانه منتشر کرده، همراه شد. مردم باورش کردند، منتشرش کردند، وایرال شد و بعد هم تکذیب! عکس دروغ بود؛ اما تشکیک به کل خبر سرایت کرد. از دستگیری خلبان اسرائیلی تا انهدام هواپیماها و پهپادهای اسرائیلی تا ویرانی‌های تل‌آویو تا عملکرد پدافند و… .

ما وسط جنگیم و اخبار واقعی. تولید تصویرهای خیالی و نزدیک به واقعیت با هوش مصنوعی، خیانت است و بازی در پازل دشمن. این کنجکاوی ابلهانه و بچگانه را جای دیگری خرج کنید.

 شرح تصویر در یک کانال صهیونیستی “در تصویرسازی ستاره داوود تبدیل به یک موشک ایرانی و سپس یک تابوت شد😡”__ یک کار خوب برای مخاطب اسرائیلی که خوب هم جواب داده است!

چهار. جنگ هم قصه می‌خواهد

در دنیای دیزاین، داشتن قصه، برگ برنده‌ای است که می‌تواند مخاطب را به انجام یا ترک فعلی مجاب کند. بسیار شنیده‌ایم و خوانده‌ایم که «بهترین قصه‌گو همیشه برنده است.» اما در دنیای جدید همه‌چیز رسانه است و رسانه، دیزاین می‌طلبد. از زبان بدن مسئولان و دیپلمات‌هایمان گرفته تا همین جنگ! جنگ هم قصه می‌خواهد و این قصه بیش از موشک و جت و بمب می‌تواند کارساز باشد.

اسرائیل با یک قصه جنگ را آغاز کرد: حمله به نیروهای نظامی، مراکز نظامی و جداکردن مردم از آن‌ها. همه می‌دانیم و شواهد چیز دیگری نشان می‌دهد؛ ولی این قصه برای برخی مخاطب کوته‌فکر مجاب‌کننده بود و هنوز هم در همین خیال به وقایع نگاه می‌کنند. اما هر چه هست این قصه، محور تمام معادلات، تبلیغات، صحبت‌ها و جهت موشک‌ها و پرتابه‌ها و بمب‌ها را تعیین می‌کند و کاملاً برنامه‌ریزی شده در این راستا هماهنگ عمل می‌کنند. مخاطب را فعلاً مجاب می‌کنند و در نهایت با یک شیب قصۀ جنگ را به میان مردم هم می‌آورند.

از این‌طرف ما در جنگ، قصه مشخص مرکزی نداریم که بتوانیم حول محور آن معادلات، تبلیغات، صحبت‌ها و جهت موشک‌ها را تعیین کنیم. خیلی هماهنگ نیستیم و هر کس قصه و محور خودش را دنبال می‌کند. البته بی‌قصه هم نبوده‌ایم؛ اما مشخص و واحد اتفاق دیگری است.

ما قصۀ قدرت و توان جنگ ترکیبی‌مان را در مقابل چشم همه نشان دادیم. ما نشان دادیم که با شهادت افراد و فرمانده‌ها هیچ خللی در سیستم نظامی ما ایجاد نمی‌شود. ما امنیت پوشالی اسرائیل را نشان دادیم. ما بالاترین سطح انسجام و اتحاد مردم را شاهدش هستیم و صدها اتفاق دیگر. اما اگر یک دال مرکزی و قصۀ واحدی برایش فکر می‌شد اتفاقات بهتری را شاهد بودیم.

پنج. با دست‌خالی

معروف است و خیلی از اساتید قدیمی با نیش و کنایه به ما می‌گفتند: اگر برق برود خیلی از شما طراحان گرافیک بی‌سواد می‌شوید و دیگر هیچ کاری ازتان بر نمی‌آید. تمام تکنیک‌ها و سوادتان منحصر شده در ابزار دیجیتال. به ما نهیب می‌زدند که اگر برق هم رفت باید سواد کار با دست را بلد باشید که اساس و پایه است.

الان اینترنت ملی شده است. احتمالاً تا چند روز آینده نه هوش مصنوعی جواب می‌‌دهد و نه جست‌وجوی عکس در نت. خیلی‌ها دستشان بالا رفته و تسلیم‌اند در این شرایط که دیگر نمی‌توانیم! یحتمل اگر برق برود یا نرم‌افزارها هم مشکل‌دار شوند ممکن است برخی دیگر هم به این جرگه اضافه شوند.

هنرمند در زمان جنگ باید بتواند با دست‌خالی هم بجنگد. تجربه شود برای ما که این‌قدر تک‌بعدی رشد نکنیم.

شش. کلیشه‌کُشی

گرافیک همیشه به‌عنوان یک هنرِ در خدمت، در مواجهه با موضوعات سیاسی و اجتماعی روز چالشی بزرگ داشته است. چالش نه از منظر وظیفه و رسالت هنرمند -که خود جای حرف‌های بسیار دارد؛ چالش از این منظر که مسائل و موضوعات سیاسی و اجتماعی ملغمه‌ای از کلیشه‌ها و حرف‌های تکراری است و حرف نو و جدید زدن و خلاقیت داشتن در تصویر همین حرف‌ها، کاری بسیار سخت و چالش‌برانگیز است.

برای همین است که بسیاری از طراحان گرافیک از زیر بار طراحیِ چنین محصولاتی، شانه خالی می‌کنند و در مواجهه با چنین سفارش‌هایی -سوای اعتقاد و باورشان- نمی‌توانند چنان که در طراحی پوسترهایی با موضوعات خاص مثل تئاتر و… «خود» نشان می‌دهند، کاری درخور و در حد و قوارۀ اسم‌ورسمشان برای موضوعات اجتماعی و فرهنگی طراحی کنند.

چالش‌های موضوعاتی این‌چنین می‌تواند سنگ محک خوبی باشد برای فهم میزان خلاقیت هنرمند گرافیست و مشق تصویری این آثار می‌تواند تمرین خوبی باشد برای رسیدن به بیان و زبانی متفاوت از مفاهیم و موضوعاتی تکرارشونده و به‌ظاهر کلیشه‌ای و فائق‌شدن در این چالش سخت.

همیشه برای من سؤال بود که هنرمندان وابسته به رژیم اسرائیل -چه یهودی و مقیم اسرائیل و چه داخلی و غیرمقیم- الان کجا هستند و چرا تلاش و دست‌وپایی از آن‌ها نمی‌بینیم؟ چرا جنگ اسرائیل هیچ اثر هنری ندارد؟ و به جز خروجی‌های هوش مصنوعی -که بچگانه و ابلهانه در هر دو طرف به‌وفور یافت می‌شود، چرا در این جبهه هم ایران قوی‌تر ظاهر می‌شود؟

علتش را باید در همین سختی کار دید. تولید کار با این موضوع چالشی است بسیار سخت که کمتر هنرمندی زیر بار فشار آن می‌رود. خلاقیتی می‌خواهد بسیار زیاد تا حرف‌ها کلیشه نباشد و مخاطب آن را بپسندد. بله! کار سخت است و باید دست تک‌تک هنرمندان جبهۀ انقلاب را بوسید.

 پوستر صلح تحمیلی اثر مجتبی مجلسی

هفت. راوی تاریخ جنگ

ما در میانۀ مقدس‌ترین جنگ تاریخ بعد از عاشورا هستیم. ما این دفعه واقعاً در حال تجربه‌کردن یک پیچ تاریخی هستیم و مطمئناً در صفحات کتاب‌های تاریخ، این نبرد جاودانه خواهد شد. تاریخ جهان به قبل و بعدازاین جنگ تقسیم می‌شود و آنچه در این جنگ مهم می‌شود، روایت باقی‌مانده از این جنگ خواهد بود.

پوستر در میانۀ این جنگ هر کارکردی که داشته باشد، تأثیر بگذارد یا نگذارد، به دست مخاطبش برسد یا نرسد، وایرال بشود یا نشود؛ هر چه باشد در این صفحات تاریخ و در بازخوانی این جنگ یک راوی مهم خواهد بود.

بررسی فرازونشیب‌ها، حوادث و رویدادهای هر جنگ اگر پیش‌تر مدیوم عکس را ضمیمۀ خودش داشت، در این جنگ، به دلایلی و نوع خاصش، این مهم بر دوش پوستر خواهد بود.

فردا روزی شهادت مردم، سرداران، بمباران مردم، صداوسیما، ترس اسرائیلی‌ها، صلح تحمیلی و… را اگر کسی روایت می‌کند و روایتش را بخواهد مستند کند به واکنش تصویری مردم و جامعه، مطمئناً مستنداتش تولیدات هنری هنرمندان جامعه، به‌خصوص پوسترهای تولید شده در آن مقطع زمانی خواهد بود.

هشت. هنرمند سرباز میدان جنگ است، نه فرمانده

جنگ، آدم خودش را می‌خواهد با چالش‌های خودش. هنرمند آدم جنگ نیست، این را همه می‌دانند. آدم جنگ، در میدان جنگ است، نه پشتِ بوم و سه‌پایه و فتوشاپ! هنرمند سرباز جنگ است و باید با دستور فرمانده‌اش بجنگند، اگر قرار است در جنگ سهمی داشته باشد. اگر بخواهد صرفاً کار هنری بکند و احساساتش را بروز بدهد، بحث دیگری است. بحث ما فعلاًً «جنگیدن» است.

هنرمند برای جنگیدن باید اهل تحلیل و مطالعه باشد؛ اما افتادن در دام «تحلیل‌گر شدن» بحث دیگری است. هنرمند اهل تحلیل و مطالعه است، نه تحلیل‌گر! هنرمند سرباز جنگ است، نه فرمانده؛ آن هم از نوع فرماندهی کل که دستور صلح و جنگ را صلاح بداند یا نداند! هنرمند چون سرباز است باید تمام‌وقت بجنگد با رعایت سلسله‌مراتب. نمی‌شود چون فلان تصمیم فرماندهان باب میلمان نباشد، بزنیم زیر میز و بشویم سرباز فراری! جنگ قوانین خودش را دارد. الان خیلی‌ها شده‌اند سرباز فراری! شده‌اند تحلیل‌گر! و به‌جای جنگیدن دارند خودی را می‌زنند. برادر عزیز جنگ تمام نشده است.

اگر سربازیم پس:

۱. آتش‌بس احتمالی به عامل اختلافاتمان تبدیل نشود.

۲. نبرد افتخارآمیز را خودمان به باخت تبدیل نکنیم، که متأسفانه برخی‌ها این خط را دنبال می‌کنند.

۳. غرور و جرئت درافتادن با دو دشمن (اسرائیل و آمریکا) در یک نبرد را با اظهارنظرهای نادرست خراب نکنیم.

 ۴. گوش‌به‌فرمان ولیّ شجاع خود هستیم؛ حکم آنچه تو فرمایی.

الان وقت جنگیدن ماست. بسم‌الله اگر مرد جنگیم.

 اثر امین زاده‌تقی / یک سرباز در میدان هنر، الان مشغول تولید چنین موشک‌هایی است نه تحلیل‌های صد من یک غاز!

نه. هنر جنگیدن در زمان صلح!

این شرایط چه آتش‌بس موقت باشد و چه صلح بلندمدت؛ بزرگ‌ترین اشتباه ما گذاشتن اسلحه روی زمین است و هم‌نوا شدن با دشمن در روایت فتح! همۀ ما امروز در گروه‌های ایتایی آدم‌هایی را دیدیم که در این دوازده روز نه صدایی ازشان بلند بود و نه تلاشی کرده بودند برای جنگیدن در عرصه‌ای که تخصصش را دارند! اما به ناگاه امروز نطقشان باز شده، شروع کرده‌اند هم‌نوا با دشمن و هم‌نوا با بلندگوهای تبلیغاتی روایت امروز را دگرگون‌کردن و اسرائیل را فاتح و ایران را مغلوب و مفلوک و دست‌بسته نشان‌دادن.

در منطق این دوستان رهبری آدمی است دست‌بسته و مظلوم که تحت‌فشار اطرافیان تصمیم می‌گیرد و آن‌قدر زمام امور دررفته که مهم‌ترین تصمیم مملکت، یعنی آتش‌بس، بدون نظر ایشان گرفته شده و این دوستان یقین دارند که نظر رهبری چیز دیگری است و حالا باید چه‌کار کنیم؟! فقط شروع کنیم زهر کردن شیرینی این پیروزی کم‌نظیر -که همۀ آزادگان جهان بابتش خوشحال‌اند و به خود می‌بالند- به دهان مردم! چه‌کار کنیم؟! روایت امروز را برطبق آنچه از سمت بلندگوهای تبلیغاتی اسرائیل بلند شده است منطبق کنیم. در این دوازده روز این دوستان اراده و هنری برای جنگیدن نداشتند؛ اما امروز خوب در جبهۀ اسرائیل جنگیدند! و برخی را هم با خود همراه کردند. جزاکم‌الله!

امروز می‌شد روایتی حماسی از این دوازده روز مقاومت و جنگیدن مردم گفت، می‌شد از نیروهای مسلحمان تشکر کرد و از آن‌ها در نگاه مردم قهرمان ساخت. می‌شد مفلوکی و درماندگی اسرائیل را نشان داد و اینکه به هیچ‌کدام از اهدافش نرسید. می‌شد خیلی کارها کرد؛ اما ما امروز به لطف این ستون‌پنجم دشمن اسلحه‌هایمان را زمین گذاشتیم و فقط و فقط لب‌ودهن بودیم و روی خودمان خنج انداختیم!

امروز روز خوبی برای ما نبود. شده بودیم سرباز فراری! به‌جای جنگیدن شده بودیم تحلیل‌گر! و حتی یک‌لحظه هم از خودمان نپرسیدیم که خوب بعدش چی باید چیکار کنیم و چه حرکتی بکنیم؟ امروز خیلی‌هایمان در جبهۀ دشمن جنگیدیم.

ده. فرسوده‌سازی ذهن مخاطب با انبوه‌سازی تصویری

یکی از اهداف کلیدی در جنگ ترکیبی، فرسوده‌سازی ذهن مخاطب است. آن‌قدر از کشتار و بمباران برای مخاطب تولیدات رسانه‌ای می‌کنند تا ذهنش فرسوده گردد و به‌اصطلاح بی‌حس شود. تولیدات پرحجم و تکراری ما می‌تواند در این پازل در زمین دشمن نقش پررنگی ایفا کند.

تولید محصولات رسانه‌ای و گرافیکی در جبهۀ مقاومت در این مدتی که غزه، لبنان، سوریه و یمن و کل جبهۀ مقاومت درگیر جنگ بوده است به مدد هوش مصنوعی و خیل عظیم علاقه‌مندان به این عرصه در میان ما آن‌قدر حجم انبوهی داشته است که به نظرم وقت آن رسیده است این انبوه‌سازی رسانه‌ای یک‌جایی آسیب‌شناسی شود.

این حجم انبوه تولیدات چه مشکلی از جنگ رسانه‌ای را حل کرده است؟ این حجم چه تأثیری داشته، آیا اصلاً توانسته با مخاطب بیرون از ایتا ارتباطی هم بگیرد؟ و مهم‌تر از این‌ها آیا این حجم ناکارآمد تولید که اصولاً هم محتوای دم‌دستی و کلیشه‌ای دارند آسیبی هم به جبهۀ رسانه‌ای مقاومت وارد کرده است؟! بله صحبت از آسیب است. صحبت از فرسوده‌کردن ذهن مخاطب است.

لطفاً به‌جای ده تا کار بی‌ارزش، ده تا عکس‌نوشته بی‌خود و بی‌ثمر، یک کار خوب تولید کنید. اگر بلد نیستید، ببخشید! ما وسط میدان جنگیم. نمی‌شود برای یادگیری و راه‌افتادن کسی سعی و خطا کنیم و ذهن مخاطب را فرسوده کنیم. انبوه‌سازی فقط از ارگان‌های دولتی و شبه‌دولتی برمی‌آید که قرار است پس‌فردا روزی گزارش ارائه دهند و از اتفاق فقط و فقط این محتواهای زرد را هم در سکو‌هایشان منتشر می‌کنند. چون هدف جای دیگری است!

بهترین قصه‌گو برنده است. شما یک خط بکش. یک عکس‌نوشته درست کن. اما قصه داشته باشد. پاشنه آشیل جبهه انقلاب عدم فهم قصه در تبلیغات است.

□ این یادداشت برای اولین‌بار در کانال نویسنده به نشانی https://eitaa.com/mojtabaMajlesi57 منتشر و با اجازه نویسنده در سایت آکادمی ماه نو بازنشر شده است.

 

دنبال چه آموزشی هستی؟

دوره‌های مرتبط

لینک کوتاه

https://maheno.org/?p=2278629

دیدگاهتان را بنویسید

×
ورود | ثبت‌نام
لطفا شماره موبایل یا ایمیل خود را وارد کنید
ورود شما به معنای پذیرش شرایط و قوانین می باشد