نویسندگی خلاق، بیش از آنکه تنها هنر نوشتن باشد، مهارتی است که نیاز به درک ساختار و تمرین مستمر دارد. در این یادداشت، به سراغ یکی از بنیادیترین مباحث داستاننویسی میرویم: ساختار داستاننویسی. اینکه چطور از یک ایده خام، به داستانی منسجم، جذاب و بهیادماندنی برسیم. برای این کار، هفت گام کلیدی وجود دارد که میتواند چراغ راه نویسندگان، بهویژه در شروع مسیر و نگارش طرح داستان باشد. در این یادداشت، هفت گام اصلی ساخت داستان را به همراه تحلیل داستان «گلدستهها و فلک» از جلال آلاحمد بررسی میکنیم.
۱. خلق مسئله: آغاز درونی ماجرا
هر داستان خوب، از یک «مسئله» شروع میشود. این مسئله، یک گره یا خلأ در زندگی شخصیت اصلی (قهرمان) است که او هنوز بهدرستی آن را نمیشناسد یا راهحلی برایش ندارد. مسئله میتواند درونی و پنهان باشد، مثل احساس بیهویتی، تنهایی یا تردید.
در گلدستهها و فلک: شخصیت اصلی حس میکند زندگیاش بیهدف، بیمعنا و بیهوده است. این احساس، مسئلۀ قهرمان است؛ وضعیتی که با احساس خلا و بیهدفی همراه است.
مثال تمرینی: زنی خانهدار که احساس میکند زندگیاش معنایی ندارد و روزها شبیه هم شدهاند.
۲. خواسته یا هدف: انگیزۀ پیشبرنده
قهرمان پس از مواجهه با مسئله، به دنبال چیزی میرود. این خواسته باید عینی و قابل پیگیری باشد؛ مثل پیداکردن شغل، فرار از جایی، یا رسیدن به کسی.
در گلدستهها و فلک: هدفی درونی در شخصیت شکل میگیرد: بالا رفتن از گلدسته. این تصمیم، استعارهایست از تلاش برای رهایی، رستگاری یا رسیدن به معنایی در زندگی.
مثال تمرینی: همان زن خانهدار تصمیم میگیرد دوباره وارد دانشگاه شود.
۳. حریف یا همراه: نیروی مخالف یا کمککننده
در مسیر رسیدن به هدف،قهرمان تنها نیست. شخصیت همراه یا حریف با قهرمان، هدف مشترک دارد؛ یا کمکش میکند (همراه)، یا مانعی در برابرش است (حریف). هرچه این تقابل یا همراهی ملموستر باشد، داستان واقعیتر میشود.
در گلدستهها و فلک: اصغر ریزه همراه شخصیت میشود و با او بالای گلدسته میرود.
مثال تمرینی: شوهر زن با تصمیم او برای تحصیل مخالفت میکند؛ درحالیکه دختر نوجوانش از او حمایت میکند.
۴. نقشه: زنجیرۀ مانع و راهحل
در این مرحله، داستاننویس باید برای رسیدن قهرمان به هدف، راهحلهایی طراحی کند و در برابر هر راهحل، مانعی بگذارد. بهتر است این زنجیره دستکم سه بار تکرار شود تا کشمکشها عمق بگیرند.
در گلدستهها و فلک:
- ابتدا به سراغ «موچول» میرود اما او درخواستش را رد میکند. (راهحل اول – مانع اول)
- سپس به سراغ «اصغر ریزه» میرود و با او راهپلۀ گلدسته را پیدا میکنند، اما با مانع دیگری روبهرو میشوند: در گلدسته قفل است. (راهحل دوم – مانع دوم)
- در نهایت، اصغر ریزه از برادرش دستهکلید را میدزدد و در باز میشود. (راهحل سوم – موفقیت)
مثال تمرینی: زن در آزمون ورودی دانشگاه قبول نمیشود؛ سپس در کلاسهای آزاد شرکت میکند؛ اما اعتماد به نفسش را از دست میدهد. در نهایت با کمک یک معلم قدیمی، انگیزهاش را بازیابی میکند.
۵. نبرد نهایی: اوج درگیری و تصمیم بزرگ
در نقطه اوج داستان، تنش به بالاترین حد میرسد. تصمیمی حیاتی باید گرفته شود. این مرحله، لحظه سرنوشتساز قهرمان است.
در گلدستهها و فلک: رسیدن شخصیت به بالای گلدسته همان لحظۀ اوج است؛ لحظهای که به هدفش دست مییابد. اما این اوج، صرفاً بیرونی نیست، بلکه زمینهساز یک مکاشفۀ درونی نیز میشود.
مثال تمرینی: شوهر زن به او اولتیماتوم میدهد: یا دانشگاه یا خانواده. زن باید انتخاب کند.
۶. مکاشفۀ نفس: آگاهی تازه
پس از نبرد، قهرمان باید به یک «درک تازه» از خود یا جهان برسد. این درک تازه، چیزی فراتر از هدفی است که قهرمان در ابتدا دنبال میکرد. این همان نقطۀ تحول است که داستان را عمیق و ماندگار میکند.
در گلدستهها و فلک: شخصیت در پایان دیگر آن آدم ابتدای داستان نیست. با فتح گلدسته، نهفقط به لحاظ فیزیکی، که به لحاظ ذهنی و روحی هم از جایی به جای دیگر رسیده است. این مسیر، نشانۀ رشد و مکاشفۀ نفس است.
مثال تمرینی: زن درمییابد که سالهاست هویت فردیاش را نادیده گرفته و حالا زمان بازسازی آن رسیده است.
۷. تغییر: زندگی نو آغاز میشود
در پایان، قهرمان باید با وضعیت ابتدایی داستان تفاوت معناداری داشته باشد؛ چه بهتر، چه بدتر. مخاطب باید این تغییر را در قهرمان حس کند. این تغییر نشان میدهد که مسیر، تأثیری واقعی گذاشته است.
در گلدستهها و فلک: حالا او با حس تازهای به جهان نگاه میکند؛ تجربهای که از سر گذرانده، برایش معنایی ساخته است. او دیگر در جایگاه قبلیاش نیست؛ چه در جهان بیرونی، چه در درون خود.
مثال تمرینی: زن ممکن است دانشگاه نرود، اما با عزمی تازه مسیر شغلی دیگری را شروع کند.
داستان یعنی تغییر
این هفت گام، نقشۀ راهی هست برای آنکه داستانها فقط توصیف رویداد نباشد؛ بلکه بازتابی از تغییر درون انسان باشد. استفاده از این ساختار داستاننویسی به شما کمک میکند تا از نوشتن سرگردان و پراکنده دور بمانید و روایتی خلق کنید که در ذهن بماند.
در کارگاههای نویسندگی، تأکید میشود که تمرین این مراحل، مثل یادگیری زبان مادری، نیاز به تکرار، بازنویسی و مطالعۀ فراوان دارد. به یاد داشته باشیم که اصل طلایی در داستاننویسی «نگویید، نشان دهید» است. شخصیتپردازی، احساسات، و کشمکشها وقتی در قالب تصویر و عمل در داستان بیایند، تأثیرگذارتر از هر توصیف مستقیماند. داستان «گلدستهها و فلک» نمونۀ درخشانیست از همین تکنیکها.
اگر در حال نوشتن داستان هستید، پیشنهاد میکنم با در ذهن داشتن این هفت گام، طرحی ابتدایی بکشید و شخصیتتان را در دل کشمکش و مکاشفه به حرکت درآورید.
نویسندگی، سفری شخصی است. اما با ساختار، این سفر جهت پیدا میکند.
